پرسید بخاطر کی زنده هستی ؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم بخاطر تو...گفتم : بخاطر هیچکس!!!
پرسید پس بخاطر چی زنده هستی ؟
با اینکه دلم می خواست داد بزنم بخطر دل تو...گفتم : بخاطر هیچ چیز!!!
پرسیدم تو بخاطر کی زنده هستی ؟
در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زنده است!!!

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت
روز اول گل سرخی آوردی و گفتی دوستت دارم.
روز دوم گل زردی آوردی و گفتی دوستت ندارم.

روز سوم گل سفیدی آوردی وسر قبرم گذاشتی و گفتی :
منو ببخش فقط یه شوخی بود 
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت
اولین بار که خواستم به تو هدیه بدهم با خودم در فکر بودم که چه هدیه ایی به تو بدهم که لایق تورا ذاشته باشد و در همین لحظه :
صدایی بر آمد و گل گفت : مرا بده,مرا بده که مظهر عشق و زیباییم. اما آن را لایق ندانستم.
صدایی دیگر بر آمد و کاج گفت : مرا بده,مرا بده که مظهر استقامت و راستی هستم . اما آن را هم لایق ندانستم.
صدایی دیگر بر آمد و خار گفت : مرا بده,مرا بده که همیشه چون خاری استوار در پای تمام بدخواهان و دشمنانش فرو بروم. ولی آن هم لایق تو ندانستم.
ولی در همان لحطه صدایی از درون وجودم بر آمد و دل گفت : مرا بده که مظهر محبت,عشق,راستی,استقامت و...هستم و محبوبم,محربانم در این لحظه قلبم را بزای همیشه به تو هدیه می کنم باشد که مقبولت باشد.

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزیز من یه عشقی به نام محمد دارم که این پسر همیشه میره با دخترای دیگه ایی دوست میشه و بعدم میاد و واسه من تعریف میکنه .
حتی قضیه ی سکسش با یکی از دوست دختراش که یکی از دوستای خودمم بود هم اومد و واسم تعریف کرد الانم با هم قهریم آخه من با این بشر چه کنم؟
تورو خدا یه راهی جلوی پام بزارین تا بتونم اونو به خودم علاقمند کنم.![]()
تازه اون از این پسرایی که دوست داره دختر تحویلش نگیره.
آخه من با این دیوونه چیکار کنم؟؟؟!!
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم 
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش 
از عذاب دیدنم آزاد باش 
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و بحاش یک زخم همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی بحای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری .

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش له شدی .


چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی .

چقدر سخته وقتی پشت بهت دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری .

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغچه ی دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت زیر لب بگی :
گل من باغچه ی نو مبارک ![]()
( دوستان عزیز ازتون ممنون میشم اگه واسم لبخند (نظر ) یادتون نره ) 
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت
نمیبخشمت...بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام غم هایی که به صورتم نشوندی...نمیبخشمت بخاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برام پرپر کردی...نمیبخشمت...بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخم گذاردی...ونمیبخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
my love